|
می تونم عاشقی بیهوده باشم
به دنبال دلی فرسوده باشم
میتونم شاعری باشم غم انگیز
یا خیلی ساده رَد شم از همه چیز
می تونم زنده باشم بی بهونه
مثِ گنجشک فقط دنبالِ دونه
می تونم خواب باشم صبحهای زودُ
نبینم حتی یک بار عشقِ رودُ
می تونم بی خدا شَم سَرد و مغرور
پِیِ قُله ولی غافل شَم از گور
می تونم حرفایی باشم پُر از نیش
مُدام دنبال بالا رفتنِ فیش
می تونم خط خطی کاغذ، بشم ناز
که داره یک نفر دوننده ی راز
می تونم دل ها رو نا آشنا شم
نگیره سَقف دل از هیچ کسی نَم
می تونم تو باشم ، خیلی صمیمی
که از دوریت بگن تو تو رژیمی؟
می تونم باشم اون چیزی که نیستم
یه وقتی فکر کنی من خیلی پستم
میتونم خونده شم تو صحن چشمات
بگیرم رنگی تو دنیای شعرات
همیشه آخرین عشق بهترین نیست
همیشه دیوونه بی هم نشین نیست
همیشه شعر من که دلنشین نیست
همیشه جام توی میدون مین نیست
همیشه تو نمی شی تو وَ من ،من
حالا پس تا که فرصت مونده باقی
از این جا من خودم ،حالا تو ساقی
من اون برگم که هر پاییز می اُفته
بهارا رازاشو با تو می گُفته
من اون سبزم که حالا زردِ زرده
بی تو گریونه و باتو می خنده
من اون روحم که گورم بی نشونه
نمی دونه کسی گریه َم بارونه
من اون تلخم توی فنجون قَهوَت
فراریِ سیگار و دود و شهوت
من اون ماهم که دور باشه قشنگه
من اون تنهام که از غم قصه می گه
من اون دَشتم که زیباییش سُکوته
من اون قصه ام که اوجِش تو سقوطه
من اون حرفم که هست، محضِ صداقت
توی قلبم گذاشتن غم امانت
من اون خاکم که زیرِ کفشاتونه
معمایی شده زنده ام چگونه؟ |