|
+ نوشته شده در جمعه 1386/09/30 توسط فاطمه |
هاله ای از غم وجودم را به انزوا کشانده... به نیستی... و من سرشارم از هیچ!! + نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/22 توسط فاطمه |
در انتظار چیستی؟... اینجا هنوز تاریکی است... تو به ازدحام کدامین کوچه ی خوشبخت خواهی نگریست وقتی دریچه مسدود است؟ + نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20 توسط فاطمه |
قایقی خواهم ساخت...
خواهم انداخت به آب... دور خواهم شد از این خاک غریب... + نوشته شده در شنبه 1386/09/10 توسط فاطمه |
گریه... چه واژه ی سبک و دلتنگی چه واژه ی آرام كننده اي چه واژه ی شاد و دردمندی... ... دلم بدجور هوای گریه کرده + نوشته شده در جمعه 1386/09/09 توسط فاطمه |
|
| ||||||